سواد سفید / بی سوادی سفید: (لایو پیاده شده سواد سفید)

این مقاله نسخه پیاده شده ی لایو اینستاگرامی سواد سفید است. چنانچه به هر دلیلی نتوانستید لایو رو ببینید یا پادکستش رو بشنوید، می تونید این مقاله رو بخونید و با مفهوم سواد سفید آشنا بشید.

سپاسگزارم: یادگاری

 

سلام دوستان همگی خوش آمدید.

می­خواهیم در ادامه­ ی صحبت­های جلسه قبل و پست­هایی که من گذاشتم صحبت کنیم.  عمیق­تر و بیشتر.

(جلسه ی قبل با موضوع «گرفتاری های کنونی ما ریشه در کجا دارد» در قسمت لایوها و پادکست ها موجود است).

خلاصه­ ای از جلسات قبل میگم بهتون، جلسه­ ی پیش من شروع کردم درباره­ی معضلی که گریبان­گیر همه ما شده صحبت کردم. گفتم که به خاطر این معضل هست که جامعه به چنین سمت و سویی رفته و ما احساس ناچاری و بدبختی می­کنیم و دچار چنین مشکلات عمیقی شده ­ایم. زندگی­ها با سرعت زیادی به سمت سقوط و پایین­تر رفتن می­ رود. از نظر کیفی، کمی، مادی، عاطفی، اعتقادی و … ما دچار مشکل هستیم و حتی ارتباطات انسانی ما نیز دچار مشکل شده است. همه چیز روال قبل خودش رو از دست داده و همه­ ی ما دچار استرس و اضطراب و مسائل درونی و مشکلات و مسائل بیرونی شده­ ایم. موارد اجتماعی و اقتصادی هم به کنار و گفتم همه ی این موارد از یک چیز نشات می­ گیره از نظر من و آن این است که ما سوادمان نم کشیده است. به این صورت است که سطح سواد در تمام دنیا بالا رفته ولی متاسفانه ما به همان سواد سابق هم اهمیت نمیدیم و پیش نمی­رویم و هنوز در پی این هستیم که چند کلاسی بگذرانیم و درسی بخوانیم و مدرکی داشته باشیم. صرفا سر اون سواد مانده­ایم و جامعه و آموزش پرورش ما سر این مسئله است که زبان انگلیسی را به دانش آموزان آموزش بدهند یا ندهند. چندی پیش من در یکی از خبر­ها که برایم خنده دار بود شنیدم و نمیدونم چقدر صحت داشته باشه این بود که می­خواهند زبان چینی را در رقابت با زبان انگلیسی به دانش آموزان در مدارس آموزش دهند تا انحصار زبان انگلیسی را بشکنند. انگار که سواد و رفتن و وارد شدن به دنیای مدرن و دنیایی که الان روز به روز در حال پیشرفت است انگاری که قابل انحصار طلبی یا غیر انحصار طلبی است. تقریبا بیشتر از هفتاد تا هشتاد درصد از منابع ما به زبان انگلیسی است و این که من این زبان را یاد بگیرم یا نگیرم یعنی چه؟ بلکه این زبان یک ابزار است برای من و من باید از آن استفاده کنم فارغ از مسائل سیاسی. خب بحث من این است که ما با دنیای مدرن پیش نرفته ایم و خودمان را عقب کشیده ایم. این بی­سوادی است. حالا چه باید کرد؟ باید دنبال سواد برویم و آن را یاد بگیریم و بدانیم سواد واقعی چیست و چگونه از این سواد در زندگیمان استفاده کنیم و خودمان را به حداقل یا متوسط سواد کل دنیا (بین الملل) برسانیم. چقدر طول می­کشه؟ نمیدونم!

بستگی داره شما چقدر زمان بگذارید، چقدر شما هزینه کنید. ممکنه شش ماه یا یکسال یا حتی سه سال و …

قرار شد من توضیح بدم این بی­سوادی چیست و به چه می­گوییم سواد واقعی؟

می­خواهم در مورد بی­سوادی سفید و سواد سفید باهاتون صحبت کنم. اسمی که برای این جریان و مفهوم در نظر گرفتم، اسمش هست سواد سفید که در مقابلش بی­سوادی سفید است. حالا این یعنی چه؟ ببینید، یک نوع سواد داریم که به آن سواد سیاه می گوییم. کاملا واضحه براتون، شاید اسمش را نشنیده باشید اما سواد خواندن و نوشتنی که من و شما داریم و بلدیم به این نوع سواد سواد سیاه می­گویند. یعنی ما یاد می­گیریم با قلم و کاغذ بنویسیم، تایپ می­کنیم و این جوهر داره و قابل دیدن هست و این سواد، سواد سیاه می­گوییم.

تقریبا خیلی از ما سواد سیاه را داریم. مدرک گرفته­ ایم، دانشگاه رفته ­ایم، حالا اینکه چجوری مدرک گرفتیم و چجوری توانستیم به این سطح سواد برسیم، بماند. بهرحال، چیزی به عنوان مدرک دست شما داده­اند و خیلی هم به آن افتخار می­کنید. این مدرک چیزی بدیهی است. اگر من اینجا دارم از سواد سفید و خصوصیات آن می­گویم، نافی یا از بین بَرَنده­ ی سواد سیاه نیست. به هیچ وجه فکر نکنید اگر من می­گویم این مدرک به درد بخور نیست و کار ما رو راه نمی اندازه. این به این معنا نیست که درس نخوانیم و مدرک نگیریم. حالا فرض من بر این است که همه­ی شما سواد سیاه رو دارید. اگر نداشته باشید یعنی شما پایین­ترین سطح سواد رو ندارید.

سواد سفید به صورت عملی یعنی من سواد سیاه را کسب کردم در یک رشته­ ای درس خواندم و مدرکم رو در یک رشته­ ی خاص گرفتم اما این مدرک به­ درد زندگی من نمی­خورد و نمی­توانم از آن رشته­ ای که خواندم استفاده کنم و کاربردش را در زندگی­ام بیاورم. اعم از رشته­ ای که من درسش را خوانده ­ام و یک­سری اطلاعات و معلوماتی است که یونسکو قبل از ورژن جدید سوادی که تعیین کرده نخواندم و اون هم جزو یک­سری سواد­ها است که به آن سواد سیاه نمی­گوییم ولی جزو سواد مدرن به حساب می­آید. ما هنوز به آن جا نرسیده­ ایم. پس به صورت ساده دو مدل سواد داریم. پس اگر من در رشته­ای تحصیل کردم اما نمی­توانم از آن در زندگی­ام استفاده کنم یعنی سواد سیاه ولی سواد سفید ندارم.

به سواد سفید میگن سواد زندگی یعنی سوادی که می­توانیم با آن زندگی کنیم و کارمان را پیش ببریم و چرخ زندگیمان بچرخد و روز به روز پیشرفت کنیم. بنابراین کم شدن سواد سفید منجر به توسعه­ ی فردی می­ شود.

 

یکی از قسمت­های سواد سفید، توسعه­ ی فردی است. به دنبال توسعه­ ی فردی است که توسعه­ ی اقتصادی می­ آید.

پس در این دوره و زمونه انتظار نداشته باشید کسی از لحاظ اقتصادی رشد کنه و شکوفا بشه ولی سواد سفید نداشته باشه. شما می­گویید گرانیست، شغل نیست، مشتری نیست و … اما نمی­دانید ملزومات اصلی سواد سفید و مهارتی که لازمه­ ی عصر الان هست رو ندارید.

در زمان­های قدیم که مردم کشاورزی می­کردند و با دست خود مزارع و باغ ها رو می­ساختند و عده ای در کارخانه­ ها مشغول به صنعت بودند. حالا بیاید به زمان جلوتر، در این عصر که همه چیز ماشینی و صنعتی شده است؛ بسیاری از کشاورزان و کارگران از کار بی­کار شده­ اند. به جای بسیاری از کشاورزان، تراکتور و ماشین­های خاص صنعتی آمدند و روسای کارخانه­ ها، کارگر­های خود را اخراج کردند. پس به جای عده­ ی زیادی از آدم­ها ماشین­ها روی کار آمدند. این داستان نشان دهنده­ ی این است که این افراد اخراجی با سواد عصر خود پیش نرفته­ اند. اگر این افراد با زمانه پیش می­رفتند باید دنبال یادگیری سواد جدید می­رفتند و کار با دستگاه­ها را یاد می­گرفتند تا مجدد استخدام شوند. مدیران کارخانه­ ها جای افراد اخراج شده کسانی که تبحر کار با دستگاه­ها را داشتند روی کار آوردند.

بنابراین زمانی که عصر عوض می­شود و اطلاعات آپدیت می ­شود؛ اگر ما سواد روز دنیا را یاد نگیریم و دچار بی سوادی در عصر خود باشیم کلاهمان پس معرکه است. بی­سوادی در عصر خود معادل است با بی­کاری، فقر، نابودی و خیلی از مسائل دیگر. چه باید کرد؟ من باید به دنبال یادگیری اون فنون و مهارت­ها بروم.

اگر من دنبال سواد عاطفی، ارتباطی، اجتماعی نروم، مثلا اگر من مهارت ارتباط با مشتری را ندانم، در نتیجه اون مشتری به سمت یکی دیگر از فروشندگانی که مهارت ارتباط با مشتری را دارد و همان خدمات را ارائه می­دهد، می­رود.

دقیقا مثل اتفاقی که برای آژانس رخ داد. من با چشم خودم دیدم از وقتی که اسنپ اومد، آژانس­ها از کار بی­کار شدند. آژانس­ها مشکلات بسیاری داشتند ولی ما مجبور بودیم با آن سطح خدمات بد و بی ادبی و گرانی از آن­ها استفاده کنیم. پس از آن اسنپ آمد و سراسر شهر پر شد از اسنپ، با قیمتی بسیار ارزان و منطقی و البته ادب و متانت بسیاری که راننده ها و اپراتور­های اسنپ داشتند. برای اولین باری که از اسنپ استفاده کردم بسیار شگفت زده شدم و تا به امروز دیگر از آژانس هیچ استفاده ای نکردم. حالا می­بینیم آژانسی­ها از کار بی­کار شده ­اند و رفتند تحصن و اعتراض کردند که اسنپ ما را بی­کار کرد اما شما بدانید که اسنپ این کار را نکرده بلکه خودشان سواد عصر را یاد نگرفته­اند و از آن استفاده ­ای نکردند و رشد نکردند. پس مسلم است که کار خود را از دست می­دهند. این مسئله مصداق بارز بی­سوادی سفید است.

حالا هر کدام از شما در شغل­هایتان و در رشته هایی که تحصیل کرده­اید، بررسی کنید ببینید چقدر درگیر بی­سوادی سفید هستید. یعنی شما مدرک دارید ولی از مدرک خود طبق عصر حاضر استفاده­ای نکرده ­اید.

 

بنابراین توسعه­ ی فردی است که باعث توسعه­ ی اقتصادی شما می­گردد. چرا میگن سواد سفید؟ چون این سواد دیده نمیشه و هیچکس متوجه اون نمیشه. مثلا میگن شما تحصیلاتتون چقدره؟ میگم فوق لیسانس دانشگاه الزهرا هستم. این یعنی مدارک من پرینت شده و قابل دیدن هست اما کسی نمیتواند بفهمد آیا من سواد سفید دارم یا خیر، هنر تعامل با دیگران رو دارم یا خیر، می­توانم نظر دیگران رو جلب کنم یا خیر، رابطه ام با خودم خوبه یا خیر و این موارد دیده نمی­شود، در آمارها نمی ­آید. نه خودش می­فهمد دچار بی­سوادی سفید است و نه دیگران. فقط می­ بیند مدام در حال بد آوردن است و در زندگی نمی­ تواند پیش برود. روز به روز به سمت افول می­رود. به این مسئله جهل مرکب می­گوییم. جهل مرکب یعنی من نمی­دانم که نمی­دانم ول یکس که می­داند که نمی­داند خیلی جلو است.

بنابراین نیاز امروز ما خواندن و نوشتن نیست. بلکه نیاز ما سواد ارتباطی و سواد تحلیلی است. باید بتوانیم وقتی در شبکه ­های اجتماعی مطلبی می­خوانی درست را از نادرست تشخیص بدهیم و رسانه­ ی زرد را بشناسیم و بدانیم چه کسانی را باید فالو کنیم. باید سواد انتقاد داشته باشیم. مثلا من وقتی چیزی را می­خوانم باید در ارتباط با آن نظر بدهم و بگویم چه جاهایی صحیح است و در چه جاهایی این نوشته غلط است.

من در پیج شخصی خودم هر روز برشی از یک کتاب را می گذارم. گاهی روی این برش­های کتاب نقدی می­نویسم و نظر خودم را به آن اضافه می­کنم. این یعنی من دربست و چشم بسته چیزی را نمی­پذیرم. پس سواد نقد و تحلیل رسانه را دارم و می­دانم باید چه خبری را بشنوم و چه خبری را قبول کنم. سواد مالی دارم و سواد مالی بسیار مهم است.

این را بدانید اگر شما مدرک گرفته ­اید و در حرفه­ای بسیار ماهر هستید، ولی اگر سواد سفید این عصر را بلد نباشید نمی­توانید در دنیای رقابت امروز برنده شوید. سواد استراتژی باید داشته باشیم. یعنی باید بدانیم در بهترین و  بدترین موقعیت چه کاری انجام بدهیم و چه حرفی بزنیم. در کشور خودمان در این زمینه بسیار بحران داریم. پس ما باید یاد بگیریم در بهترین و بدترین موقعیت چه کاری انجام بدهیم. سواد عاطفی و ده­ها سواد دیگر داریم که باید آن­ها را یاد بگیریم تا بتوانیم زندگی را به درست­ترین شکل ممکن پیش ببریم. به این دوازده سوادی که ذکر کردم در مجموع سواد سفید می­گویند.

به نظرتون بی­سوادی سیاه با بی­سوادی سفید چه تفاوت هایی دارد؟

وقتی تفاوت این دو بی­سوادی را بدانیم متوجه می­شویم چرا انقدر در کشور دچار بحران شده ­ایم. شاید افرادی پیدا شوند و این افول و انحطاط را گردن دولت­مردان بیاندازند اما باید بدانیم این مشکل از بی سوادی سفید نشات می­گیرد.

  • در بی­سوادی سیاه فرد قدرت خواندن و نوشتن ندارد، اما در بی­سوادی سفید فرد مدعی است که سواد خواندن و نوشتن را دارد.
  • در بی­سوادی سیاه فرد دچار نداستن می­شود و بسیار روشن و واضح است که این شخص سواد سیاه ندارد، اما در بی­سوادی سفیداصلا مشخص نیست که به آن جهل مرکب می­گوییم.
  • در بی­سوادی سیاه فرد مزمت می­شود که چرا سواد خواندن و نوشتن ندارد، اما در بی­سوادی سفید فرد نه تنها مزمت نمی­شود بلکه به سبب تحصیلاتی که دارد روز به روز پیشرفت می­کند و جایگاه بالاتری پیدا می­کند که این مورد بسیار خطرناک است.
  • در بی­سوادی سیاه فرد از تمامی حقوق اجتماعی و فردی و حتی داشتن شغلی مناسب محروم است، اما در بی­سوادی سفید فرد موقعیت شغلی بسیار خوبی خواهد داشت. لطفا همین الان افرادی را تصور کنید که شغل­های بسیار مهم مملکتی را دارند. آن­ها سواد سیاه بالایی دارند اما از سواد سفید هیچ چیز نمی­دانند.
  • در بی­سوادی سیاه فرد نمی­تواند در سیاست قدم بگذارد و رییس جمهور یا وزیر بشود، اما در بی­سوادی سفید فرد می­تواند. تا به حال در کدام حوزه­ ی انتخاباتی دیده ­اید که سواد سفید سنجیده بشود؟

حالا با این نسنجیدن ها خودمان را روز به روز بدبخت­تر می­کنیم و می­بینیم که کشور چقدر دچار افول شده و افراد بی­سواد سفید بر سر شغل­های مهم مملکتی آمده ­اند.

ما حتی در مراسم­ های خواستگاری نمی­سنجیم طرفین سواد سفید دارند یا خیر. بلکه می­بینیم مراتب عالی تحصیلی را گذرانده­ اند و سواد سیاه بسیار خوبی دارند. حالا همین روند در مراتب عالی سیاسی هم وجود دارد و ببینید چه بر سر ما می ­آید متاسفانه.

  • در بی­سوادی سیاه جرم و جنایت بدون توجه به حقوق شهروندی منجر به مجازات های سخت و سنگینی می ­شود، اما در بی­سوادی سفید کسی که سواد سیاه عالی­ای دارد و موقعیت شغلی فوق العاده و بانفوذی دارد می­تواند از هر بن بستی برای خود راه فرار پیدا کند. این ما هستیم که اجازه دادیم این افراد که بی­سواد سفید هستند بر روی کار بیایند و شغل های مهم مملکتی پیدا کنند. دوستان من، از ماست که بر ماست.
  • در بی­سوادی سیاه عدم توانایی انجام کاری یا ناتوانی در خواندن و نوشتن به سادگی روشن می­شود، اما در بی­سوادی سفید فرد رزومه­ ی بسیار پر و پیمانی دارد. به راحتی بی­سوادی سفید او ثابت نمی ­شود.

ما از یک جمله ­ی ساده نوشتن مشکل داریم تا مسائل بزرگ­تر. دنبال رفع آن نمی­رویم و آن را سوسول بازی می­دانیم. من از بچه­ های اکوتراپی می­پرسم که آیا  نزدیکان شما می­دانند که به این کلاس­ها می­ آیید؟ متاسفانه آن­ها می­گویند: خیر!

کسی اطلاعی ندارد. از معضلات سواد سفید این است که به ما می­گویند خب که چه؟ چرا پولت را خرج چنین چیزهای بی­خودی می­کنی؟

و افراد انقدر مراقب هستند تا دیگران متوجه نشوند و آن­ها را مسخره نکنند. چون اکثریت اعتقاد دارند خب این چیزها که آب و نون نمی­ شود. جالب است بدانید افرادی که در پی یادگیری سواد سفید هستند، از جانب کسانی که بی­سواد سفید هستند ولی ما آن­ها را بزرگ کرده­ ایم و به آنان ارج و قرب داده­ایم، مضنون قرار می­گیریم. از طرف اون افراد بی­سواد مورد مسخره و تحقیر قرار می­گیریم. این قبیل جملات برای همه ­ی ما آشناست.

اینو بدونید قرن­های قبل این جملات را به کسانی که به دنبال یادگیری سواد سیاه می­رفتند، می­گفتند. آن­ها را مسخره می­کردند. جالبه بدونید در کشور­های پیشرفته مردم از قبل می­روند و سواد سفید مورد نیاز نسل بعد را یاد می­گیرند تا روز موعد که فرارسید همه از سطح قابل قبولی سواد عصر خود بهره­ مند باشند. اما در کشور ما نه تنها سراغ یادگیری علم جدید نمی­رویم بلکه دنیا را مسخره می­کنیم. به خاطر همینه هیچ گشایشی در زندگیمان پیش نمی­ آید.

ما فعلا می­خواهیم از جهل مرکب بیرون بیاییم. به شعر زیر توجه کنید و ببینید شما جزو کدام دسته هستید:

آن کس که بداند و بخواهد که بداند          خود را به بلندای سعادت برساند

آن کس که بداند و بداند که بداند          اسب شرف از گنبد گردون بجهاند

آن کس که بداند و نداند که بداند          با کوزه­ی آب است ولی تشنه بماند (این به خودشناسی ربط دارد و یکی از قسمت­های مهم سواد سفید است.)

آن کس که نداند و بداند که نداند          لنگان خرک خویش به مقصد برساند

آن کس که نداند و بخواهد که بداند          جان و تن خود را ز جهالت برهاند

آن کس که نداند و نداند که نداند          در جهل مرکب تا ابدالدهر بماند (این بدبختی است و ما را به انحطاط می­کشاند.)

آن کس که نداند و نخواهد که بداند          حیف است که چنین جانوری زنده بماند

ما باید فکری به حال خودمان بکنیم.باید ببینیم مشکل از کجاست و ببینیم آیا راه حلی برای رفع آن وجود دارد یا خیر. وقتی این را فهمیدیم باید ببینیم چه اقداماتی در راستای این راه حل باید انجام بدهیم و تصمیم ما برای مواجهه با آن چیست و می­خواهیم جزو کدام دسته از شعری که گفتم باشیم؟

یک قسمت تاسف باری که می­خواهم به شما بگویم بیماری­های روانی ماست. این بیماری­های روانی بسیار ناخودآگاه در نقطه­ ی کور ساختار هویتی و شخصیتی و رفتاری ما قرار می­گیرد. حالا اگر من بگویم می­خواهم علمی که دارم را عملی کنم، این بیماری­های روانی که هممون داریم اجازه نمی­دهند ما به سمت دانستن و توانستن و افزایش مهارت­ها برویم. هر فرد سالمی (یعنی کسی که می­تواند با واقعیت ارتباط برقرار کند و ارتباطات او با دیگران طولانی مدت پیش برود.) که از نظر جامعه سالم باشد، حداقل ۱۴ نوع اختلال روانی دارد. طبیعی ترین آن، وسواس فکری، افسردگی، استرس و اضطراب است. ما اگر این قسمت مهم را نادیده بگیریم و سراغ پیشگیری یا درمان نرویم و خودمان را نشناسیم و بخواهیم سواد سفیدمان را بالا ببریم، نمی­توانیم موفق شویم چون بیماری­های روانی مانع یادگیری سواد سفید می­شوند.

پس بدانید در هر سنی که هستید برای شروع کردن دیر است. پس همین امشب دست به کار شوید و از همین الان باید شروع کنید. باید برای سوادآموزی برنامه ریزی داشته باشید. باید مسیر را طراحی کنید. روزی یک الی سه ساعت برای خودتان و سوادآموزی وقت بگذارید. کسانی که می­خواهند خیلی حرفه ای و سریع پیش بروند و زندگی را به بطالت نگذرانند بیش از ۵ ساعت در روز برای یادگیری این نوع سواد و درمان در کنار آن وقت می­گذارند.

خلق و حس من نباید در اهداف و زندگی ام تأثیرگزار باشد. مثلا وقتی حس و حالم خوب است دنبال سواد سفید بروم و وقتی حسم پایین است بروم بخوابم و زندگی را تعطیل کنم.

بریم سراغ سوالات شما

آرزو پرسیده: چجوری بیماری هامون رو بشناسیم؟

اول اینکه مطالعه و آگاهی پیدا کردن یعنی از طریق مطالعه­ی کتاب­ها یا سایت­ها و یا دوره­های آموزشی که حس کنم با توجه به بیماری­های درون من مطالب خوبی دارد و به من کمک می­کند.

من همیشه به تمام کسانی که وسواس فکری دارند گفته­ام، گاهی در وسواس فکری ما فکر می­کنیم کسی حرف ما را نمی­فهمد و شخصی که با او صحبت می­کنیم چیزی حالیش نمی­شود. در صورتی که این خود ما هستیم که حرفای دیگران را نمی­فهمیم و درک نمی­کنیم. حالا اگر می­بینید انقدر این مشکل درون شما عمیق است که با مطالعه نمی­توانید آن را رفع کنید، باید به روان­درمانگر یا مشاور مراجعه کنید. بدونید که این هزینه کردن ها پول دور ریختن نیست و در واقع دارید عمر خود را نجات می­دهید.

فاطمه پرسیده: افرادی که یک خط درمیان دعوا می­کنند جزو کدام دسته از بیماری­ها حساب می­شوند؟

فاطمه جان ما به این افراد، مرزی یا Borderline می­گوییم . کسانی که مدام مودشان بالا و پایین می­شود، با زمان و تمرین­های شناختی CBT می­تواند در طولانی مدت و با مداومت و پشتکار عالی سخت­ترین بیماری­های روانی را حل کند. به شرط مراجعه­ی دو بار در هفته با درمان­گر. مانند کسی که تنگی نفس دارد و دکتر داروهای مهم و شیمایی برای او تجویز کرده است و اون بیمار به شرط رعایت می­تواند از بیماری رها شود.

 

 

هاجر یادگاری

مشاور، درمانگر و مربی توسعه فردی

نوشته‌های مرتبط

قوانین ارسال دیدگاه

  • دیدگاه های نامرتبط به مطلب تایید نخواهد شد.
دیدگاه‌ها

*
*