تنهایی و انواع آن

تنهایی و انواع آن

در اندیشه دو نوع نگاه به موضوع تنهایی وجود دارد یکی تنهایی خود خواسته که به شرط داشتن ارتباط مثبت با خود از نیازهای انسانهاست و یکی لبه های تیز سطوح مختلف تنهایی است .در واقع روح انسان همیشه دچار دوگانگی چاره ناپذیری است . بخشی از ما ، ما را به سمت دیگران میکشاند چون به آنها نیاز داریم و بخش دیگر وجود ما تنهایی را می خواهد چون از تفاوت هایمان با آدمها رنج می بریم و تا همیشه این تضاد درونی در ما وجود دارد .

در این بین تکنولوژی در عصر حاضر دو پیامد دارد. یکی مارا از خودمان جدا می کند و حواسمان را به ارتباطات مجازی پرت میکند و این در حالی است که از عمق روابط ما نیز می کاهد. در نتیجه دو عاملی که پایه و اساس هویت ما را شکل می دهند دچار آسیب می شوند و ما احساس تنهایی می کنیم .همه ما در تنهایی دسته جمعی قرار داربم . دوستی و ارتباطات انسانی یک مساله کیفی است نه کمی . اما امروزه در شبکه های اجتماعی از کیفیت آن کاسته شده و کمیت آن مورد توجه قرار گرفته . به دلیل پیچیدگی دنیای امروز ضرورییست که تنهایی و اشکال مختلف آن را بشناسیم تا مواجه درستی با پیامدهای آن داشته باشیم

انواع مختلف تنهایی

۱- سطح اول :تنهایی بین فردی

بعضی از افراد در درجه اول احساس تنهایی می کنند زیرا از نظر جسمی از دیگران جدا شده اند. عواملی همچون فقدان روابط ، جدایی ،انزوا، علل اجتماعی در ایجاد این سطح از تنهایی موثر هستند ما انسانها غالباً به طرز خاصی به نزدیکی واقعی و جسمی اشتیاق داریم و هنگامی که این نزدیکی برای مدت زمان طولانی از ما سلب شود ، ما می توانیم علی رغم اینکه از بسیاری جهات دیگر با هم در ارتباط هستیم ، کاملاً احساس تنهایی کنیم.

نبود علایق مشترک

مدلی از این نوع تنهایی ناشی از نداشتن علایق مشترک با افرادی است که به طور منظم با آنها ارتباط برقرار می کنید. به عنوان مثال: اگر شما یک فرد متعصب ورزشی هستید که توسط افرادی احاطه شده است که نمی توانند یک توپ را سریع بگیرند ، در نهایت این امر منجر به احساس تنهایی شما و قطع ارتباط با آنها می شود.

مثالی دیگر:

یکی از موقعیت هایی که این تنهایی از آن ناشی می شود، عدم علاقه مشترک در ازدواج ها و دیگر روابط عاشقانه طولانی مدت است. اساساً ، افراد به دلیل “عاشق بودن” با هم رابطه برقرار می کنند ، ولی با اتمام مرحله ماه عسل ، آنها می فهمند که در واقع منافع مشترک زیادی ندارند. و بدون کارهای پیشگیرانه برای ایجاد منافع مشترک ، این روابط می تواند به کینه و تنهایی منجر شود.

فقدان ارزشهای مشترک

حتی اگر از نظر جسمی نزدیک به مردم باشید ولی ارزشهای یکسانی نداشته باشید  در نهایت احساس تنهایی خواهید کرد. ارزشها مواردی هستند که برای ما بیشترین اهمیت را دارند. اما اگر توسط افرادی احاطه شده باشید که ایده های بسیار متفاوتی از آنچه در زندگی برای شما مهم است داشته باشند  می تواند به نوعی باعث ایجاد تنهایی شما شود. از طرف دیگر ، حتی اگر افراد منافع مشترک چندانی نداشته باشند ، همسویی بسیار قوی بین ارزش های اصلی می تواند آنها را از راه های قابل توجهی دور هم جمع کند.

متأسفانه ، ارزشها چیزی نیستند که بسیاری از ما وقت زیادی را صرف بررسی آنها کنیم. و اگر خودتان نمی دانید ارزشهای خودتان چیست ، یافتن افراد دیگری که در ارزش هایشان با شما مشترک باشد دشوار است.

۲- سطح دوم: تنهایی درون فردی یا عدم صمیمیت با خود

زمانی که فرد در درونش دچار تناقض و درگیری است احساس تنهایی عمیق و مداومی را تجربه می کند. این نوع تنهایی صرف نظر از وضعیت اجتماعی ، روابط شخصی مستحکم یا تعداد دوستان فرد از بین نمی رود و به نوعی باز هم احساس خالی بودن می کند . تنهایی درون فردی را می توان نوعی تنهایی معنوی توصیف کرد.

ممکن است احساس کنید نمی توانید خودتان را دوست داشته باشید یا ممکن است اعتماد به نفس کافی نداشته باشید.  ممکن است به دلیل عدم محبت در کودکی ، در بزرگسالی همچنان در تمام روابط احساس بی مهری کنید.  بسیاری از افرادی که با تنهایی مزمن دست و پنجه نرم می کنند ، به دلیل این است  که رابطه خیلی خوبی با خود ندارند.

چند نمونه از تنهایی درون فردی

  • شما خود را دائماً مشغول می کنید تا هرگز مجبور نباشید با افکار خود تنها باشید.
  • شما معمولاً سعی می کنید احساسات دشوار مانند ترس ، ناراحتی یا عصبانیت را برطرف کنید تا اینکه آنها را درک کنید.
  • شما در مورد حالات و احساسات خود شفاف و واضح فکر نمی کنید . در مورد آنها فقط با مبهم ترین و عمومی ترین اصطلاحات یا استعاره صحبت می کنید.

به طور خلاصه ، تنهایی درون فردی به این معنی است که شما وقت نمی گذارید با ذهن خود آشتی کنید. افکار ، احساسات ، اعتقادات ، خلق و خوی ، انتظارات ، خواسته ها  خود را نمیشناسید. این اجتناب از ذهنتان  در طولانی مدت ، شما را از خودتان جدا می کند . باعث میشود که شما احساس کنید “در پوست خودتان یک غریبه هستید” ، بنابراین بسیار تنها هستید. ممکن است سعی کنید از این که تنها هستید خودداری کنید و زمان زیادی را صرف معاشرت کنید. یا خودتان را پنهان کنید یا دچار عادت های ناپسندی مانند استفاده از الکل یا مواد مخدر برای فرار از احساس تنهایی شوید.

نکته حایزاهمیت آن است که چنانچه ما  با خودمان دچار مشکل باشیم در ارتباط با دیگران هم دچار مشکل میشویم و اینجاست که احساس تنهایی شکل میگیرد و نه تنها ما را از دیگران بلکه از خودمان هم جدا می کند. هویت هرکدام از ما هم در ارتباط با دیگران و هم در ارتباط با خودمان تعریف می شود. به همین علت است که شما باید کیفیت هر دو مدل رابطه را بهبود ببخشید تا بتوانید تعامل مفیدی را با تنهایی داشته باشید.

۳- سطح سوم :در درک و تجربه جهان تنها هستیم

ما در درک رنج­ها و لذت­ها تنها هستیم . برای مثال اگر شما در یک سخنرانی حضور داشته داشته باشید، در درکی که از آن دارید تنها هستید و تجربه شما از آن سخنرانی با آدمهای اطرافتان که در آنجا حضور دارند متفاوت خواهد بود .در واقع هیچکس نمیتواند صد در صد آن چیزی که ما حس می کنیم را درک کند و بالعکس.برای همین هم هیچکدام از ما نمی تواند همه تنهایی ما را پر کند وحتی همه آدمها هم نمی­توانند این کار را برای ما انجام دهند.  شما در مسیر زندگی و تجربه دردها تنها هستید

۴- سطح چهارم: در تجربه مرگ و قدم در دنیایی دیگر که برای همه ما ناشناخته است تنها هستیم

وقتی افراد می فهمند که یک بیماری مهلک دارند و به زودی می میرند ، طبیعی است که احساس تنهایی عمیقی کنند. مواجهه با یقین نسبت به مرگ خود بسیار ناامیدکننده است. در این اوقات تاریک ، احساس تنهایی می کنیم و معتقدیم هیچ کس دیگری نمی تواند به ما کمک کند. غالباً ، افرادی که در حال مرگ هستند ، در یافتن شخصی که در مورد مرگ با آنها صحبت کند ، مشکل دارند

ممکن است نخواهند این موضوع را با خانواده و دوستانشان مطرح کنند ، اما مطمئن باشید همیشه در ذهن فردی که در حال مرگ است، این احساس تنهایی و نیاز به کسی که او را درک کند و به او آرامش ببخشد وجود دارد. در این زمان ممکن است تنها خداوند باشد که به یک فرد در حال مرگ آرامش می بخشد. به همین دلیل است افرادی که با مرگ روبرو می شوند ناگهان به دین و نماز روی می آورند. البته میتوان با توجه به آموزه های ادیان مختلف و افرادی که تجربه بازگشت از مرگ را داشته ­اند نیز اطلاعاتی را نسبت به این سطح از تنهایی به دست آورد.

ارتباط مثبت با خودمان وجه تمایز بین انتخاب تنهایی و تنها شدن اجباری است

زمانی احساس تنهایی برای شما قابل پذیرش است که اولا ارتباط مثبتی با خودتان و زمان هایی که تنها هستید برقرار کرده باشید و بعد از آن و بر مبنای پذیرش و عشق ورزی به خود واقعی تان بتوانید با دیگران ارتباطی عمیق و مثبت و موثر بسازید. چنانچه ارتباط و شناخت خود درونیتان و عشق به خودتان را تجربه نکنید در ارتباطاتتان همیشه دچار یک فرار و فاصله گرفتن از خود هستید و نمیخواهید که دیگران شخصیت واقعی شما را بشناسند . در نتیجه ارتباطات شما هم عمق واقعی را پیدا نمیکند و احساس تنهایی را در ارتباطات نیز تجربه خواهید کرد.

باید بدانیم سطوح مختلف تنهایی بخش جدایی ناپذیر وجود ما هستند . دائما صدای تنهایی را درگوشمان می شنویم که ما را به سمت خود دعوت می­کند و نمی­توان از آن فرار کرد. اما این به آن معنا نیست که بی خیال ارتباط با دیگران بشویم زیرا تنهایی انسان و ارتباط او با دیگران  هردو هویت شخصیتی او را تشکیل می­دهند و بی توجهی به هرکدام از این دو موجب برهم زدن تعادل روحی انسان می­شود .

منابع:

https://nickwignall.com/loneliness

https://www.quora.com/How-can-one-deal-with-interpersonal-loneliness

Leili Zohourian

بگذار اعمالت به جای تو سخن بگویند

نوشته‌های مرتبط

قوانین ارسال دیدگاه

  • دیدگاه های نامرتبط به مطلب تایید نخواهد شد.
دیدگاه‌ها

*
*